افکار درون
به نام خدایی که هر کس را به سزای عملش می رساند
سلام. گفتم که هدفم از وبلاگ نویسی این هست که بتوانیم سیر فکر و احساسم را دنبال کنیم. مدتی هست از فکر این که بعد 9 ماه باید برگردم ایران کلی غصه می خورم. این یعنی خداحافظی با آزادی و سلام به لگدمالی انسانیت انسان ها. از ایران پیغام دادند که عکس هایی که آپلود می کنم دیگر باز نمی شوند. بیشتر سایت های آپلود عکس که خود بلاگفا معرفی کرده، از مدت ها پیش در ایران به سرنوشت میلیون ها وب سایت دیگر دچار شده اند. حالا باید باز هم بگردم. به هر حال اینجا اصلا مشکلی نداریم و می توانم بخشی از ساعت ها وقتی که بابت این مسائل در ایران تلف می شد را به این کار اختصاص دهم. در ایران بیشتر مواقع به هدفم می رسیدم هر چند لازمه اش گذاشتن وقت زیاد و صبر و لعنت و نفرین عوامل مربوطه و دعا برای آزادی بود.
اینجا روزی چند بار وضعیت اینترنت در ایران و روزهای سختی که قبلا داشتم را در ذهنم مرور می کنم تا بعد برگشت که می دانم حتما اوضاع باز هم از قبل بدتر است، دچار افسردگی نشوم. اما چیزی که آزارم می دهد، آغاز دوباره بی اخلاقی هاست. این جا می توانی بدون دروغ زندگی کنی اما آنجا باید دروغ و مصلحت و محافظه کاری را در بند بند زندگیت بگنجانی. از تصور این که بخواهم بچه ای را در آن محیط پرورش دهم مو بر تنم سیخ می شود. گاهی فکر می کنم مرگ بهترین گزینه است، چون خشت اول گر نهد معمار کج، تا ثریا می رود دیوار کج. از روزی که برای کار باید به افرادی که در جایگاه خدا نشسته اند، جواب پس بدهم یعنی نقض "اشهد ان لا اله الا الله"، و شرک بزرگ ترین گناهیست که بارها و بارها خدا در قران به آن اشاره کرده. آیا می توانم بدون ترس از دست دادن کار یا به خطر افتادن خانواده و فقط با ترس از خدا زندگی کنم و همه عواقب را هم بپذیرم؟
برای من بازگشت به ایران یعنی بازگشت به بی اخلاقی هایی که بدون آن ها نمی توانی زندگی کنی، یعنی بازگشت به جایی که هیچ شبی نمی توانی خوشحال از این که امروز درست زندگی کردم، سر بر بالش بگذاری، یعنی بازگشت به ترس ها.
فکر کنم به خاطر به کار بردن کلید واژه ها به دفعات زیاد به زودی وبلاگم را ببندند. مدتیست در این فکرم به جای استفاده از بلاگفا، از دامنه دیگری استفاده کنم و مطالبم را هم به آنجا انتقال دهم.